تبليغاتX
تنها صداست که می ماند - گوناگون

تنها صداست که می ماند

موسیقی

گوناگون

 

مرد خوشبختِ اُپرا‎‏

ترجمه ي لعيا ملك پور

نگاهي كوتاه به زندگي و آثار پاوارتی

بدون شک هيچ خواننده اپرايي به اندازه پاوارتی دارای شهرت جهانی نيست. او با داشتن صدايي رسا و پرطنين در زمره سرشناس ترين شخصيت ها‌ ، چون ستارگان پاپ و هاليوود قرار دارد.
اخيراٌ لوسيانو پاو
ارتی ـ نامی آشنا برای اين حرفه فوق العاده ـ چهلمين سالگرد شروع آوازه خوانی (اپرا) را جشن گرفت. آوازه خوان بزرگی که در عالم موسيقی درخشيد و افق های جديدی به روی موسيقی کلاسيک گشود و طرفداران بيشماری را در هر گوشه از جهان گردآورد. با رکورد حضور 43 سال در صحنه اپرا، لوسيانوپاورتی محبوب ترين هنرمند موسيقی کلاسيک در تاريخ اين هنر است.
لوسيانو پاوارتی در 12 اکتبر 1935 در شهر مدونای ايتاليا به دنيا آمد او اولين و تنها پسر يک نانوا
بود. مثل همه ي پسرها بيشتر وقت خود را صرف ورزش (خصوصا فوتبال) می کرد. او عضو تيم فوتبال شهر بود در حقيقت اولين شهرت خود را در تيم فوتبال محله به دست آورد لوسيانو در هر بازی برای تيمش نهايت غيرت و تعصب را بکار می گرفت.
او نخستين بار به عنوان يک آماتور مستعد و  شيفته اپرا در گروه کر شهر به همراه پدرش شرکت کرد. پاوارتی جوان به همراه پدرش برای شرکت در مسابقات بين المللی لينگلين به شهر والس رفتند و در آنجا برنده جايزه اول، اين مسابقات شدند اين حضور
، آتش جاه طلبي های او را برای تبديل شدن به يک آوازه خوان شعله ورساخت.
او با آموزش نزد مربيانی مثل آريگو يالو و آتوری کامپاگانوی توانست اولين تک خوانی خود را به سال 1961 (به نام رودولفو) در سالن اپرای شهر رجيواميليا اجرا کند او در همين سال برنده يکی از معتبرترين جوايز بين المللی به نام کونسرنو شد. به زودی آوازه شهرت او در سراسر ايتاليا و حتی در آمستردام ، وين، زوريخ و لندن پيچيد. او برنامه های متعددی در سالن های تئاتر ايتاليا اجرا کرد و رفته رفته شهرتش جهانی شد سپس به آمريکا رفت و در
فوريه 1965 با يک تهيه کننده اهل ميامي به نام جان ساترلند شروع به همکاری کرد.

پاوارتی به اشاعه وگسترش موسيقی اپرا در بين نسل جوان پرداخت و برای اين منظور مسابقات بين المللی اپرا در فيلادفيای آمريکا را پايه گذاری کرد مسابقاتی که باعث ظهور بسياری از ستارگان جوان در اين رشته شد.

پاوارتی به همراه تعدادی از خوانندگان مشهور جهان گروهی به نام "پاوارتی و دوستان" را تشکيل داده است که اين گروه با اجرای کنسرت های مختلف در گوشه و کنار دنيا به کارهای عام المنفعه می پردازند. در دهمين کنسرت پاوارتی و دوستان که در ايتاليا برگزار شد بهترين خوانندگان راک، پاپ و جاز گرد هم آمده بودند که از جمله آن ها می توان به برايان آدامز، آناستازيا، سليون ديون، التون جان، اريک کلاپتون، انريکوايگليسياز، ريکی مارتين، بوی زون، استينک، استيومکدول و چند ستاره سرشناس ديگر اشاره کرد. درآمد حاصل از اين کنسرت که بالغ بر ميليون ها دلار می شد صرف بالا بردن کيفيت آموزش و پرورش، بهداشت و درمان و اشتغال در بوسنی ، کلمبيا، کوزو، گواتمالا، ليبريا، تبت و اردوگاه پناهندگان افغانی و پاکستانی شده است . همان سال کنسرت ديگری با درآمد 2 ميليون دلار توسط اين گروه اجرا شد که عوايدش صرف پناهندگان عراقی شد.

جوايز و منصب ها

پاوارتی عناوين و جايزه های جهانی بسياری دريافت کرده است که از آن جمله می توان به موارد زير اشاره کرد:

دريافت نشان افتخار و لياقت از دولت ايتاليا به دليل خدمت به کشورش

برنده مقام نخست جواز گرامی در سال 1998، و موزيسين برگزيده سال

دارای ديپلم افتخار از از دانشگاههای معتبر دنيا از جمله دانشکده هنرهای نمايشی دانشگاه فيلادلفيا، پترزبورگ، اکلاهاماسيتی، پارما، دانشگاه سن مارتينوی ليما و دانشگاه پرو.

برنده جايزه برتر شهر پاريس که توسط جاسکويز جيراس (احتمالاٌ شهردار پاريس) به او اهدا شد

برنده جايزه هنرمند مردمی در استراليا (اين جايزه توسط وزير فرهنگ استراليا به او اهدا شد)

در 1998 در سی امين سالگرد اجرای پاوارتی در سالن اپرای متروپوليتن، رودی جيليانی شهردار نيويورک اين روز را روز پاوارتی نام نهاد.

در سال 2000 از سوی کوفی عنان دبير کل سازمان ملل متحد، پاوارتی به عنوان سفير صلح اين سازمان انتخاب شد.

برنده جايزه نانسين از سوی کميسريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد به دليل اقدامات بشردوستانه او در اقصی نقاط دنيا.

پاوارتی همچنين در نوامبر 2001 موفق به دريافت جايزه دهکده جهانی ( توسط ميخائيل گورباچف به او اهدا شد) و جايزه افتخاری مرکز کندی در آمريکا شد.

 

پاورتی از اپرا خداحافظی کرد
 
در برنامه ای که شنبه شب 13/3/2004 ، به مناسبت خداحافظی او در سالن اپرای متروپوليتن شهر نيويورک ترتيب داده شده بود پاوارتی 68 ساله پس از 43 سال حضور در صحنه اپرا اعلام بازنشستگی کرد. پاوارتی در اين مراسم سه بار آواز خواند که هر سه بار مورد تحسين تماشاگران قرار گرفت. با اين که عکس برداری در سالن متروپليتن ممنوع بود اما نور فلاش های عکاسانی که پنهانی با خود دوربين به داخل برده بودند سالن را روشن می کرد. جشن شنبه شب اپرای متروپليتن يکی از زيباترين مراسم بعد از خداحافظی لينوی ريسانک در ژانويه 1996 بود. اين مراسم می توانست تا ديروقت ادامه يابد اما کهولت سن پاوارتی باعث می شد او به سختی روی


آموختن موسيقی از طريق مطالعه مثل عاشق شدن از طريق نامه است.

  صحنه بايستد و خيلی سنگين حرکت کند تمام طول شب پاوارتی سعی می کرد تا احساسات خود را کنترل کند.
پس از پايان مراسم در حالی که چهره اش برافروخته بود و به نظر می رسيد بسيار هيجان زده است برای هزاران مشتاقی که به پا ايستاده بودند و او را تحسين می کردند ادای احترام کرد او دستانش را روی سينه اش گذاشت و برای مردم تعظيم کرد سپس آنها را روی قلبش گذاشت و بوسيد. در قسمت جلوی سالن پرچم قرمز رنگ بزرگی آويخته بودند که بر روی آن نوشته بود: لوسيانو دوستت داريم ، با تصوير يک قلب به جای حرف o    کلمه love  .

پاوارتی در پاسخ به اين سوال که چرا کناره گيری کرديد در حالي که می خواستيد در هفتادمين سالگرد تولدتان کنسرتی داشته باشيد گفت: فکر می کنم ديگر وقتش رسيده است.

پاوارتی روز بعد از وداع با اپرا گفت: من زندگی کاملی دارم، کامل، يک زندگی شاد و به همين خاطر از خدا ممنونم، هر روز صبح از خدا تشکر می کنم من مرد خوشبختی هستم يک مرد خوشبخت.

سال نگار پاوارتی

1936 لوسيانو پاوارتی در مدونای ايتاليا به دنيا آمد پدرش فرنادو و مادرش آدلی.

1961 پاوارتی برنده يکی از جوايز بين المللی اپرا به نام جايزه آشيل (قهرمان افسانه ای يونانی) شد.

1961 بعد از 8 سال نامزدی با خانمی به نام آدو ورونی، با او ازدواج کرد.

1961 شروع همکاری با شهرداری شهر رجيو اميليا ايتاليا در اپرای لابوهومی

1962 تولد اولين دخترش لرنزو

1963پس از اينکه جوزپه دی استنالو قبل از اجرای برنامه دچار بيماری شد پاوارتی به جای او به اجرای برنامه پرداخت. اين برنامه که از بی بی سی به طور زنده پخش می شد حدود 15 ميليون بيننده داشت.

1964تولد دومين دخترش کريستينا

1965 اولين اجرا در آمريکا

1967 تولد سومين دخترش به نام جيولينا

1975: به همراه پدرش به عنوان بهترين آوازخوان(تِنور) انتخاب شد.

1980: اجرای برنامه در سنترال پارک نيويورک با حضور بيش از 200 هزار نفر

1982: حضور در يک فيلم کم هزينه ساخته جرجيو.

1986: اجرای برنامه در جشن سالانه در لابوهومی مدونا

1986: اجرای اولين برنامه در کشور چين از جمله حضور در تالار ملی خلق چين

1990 : پاوارتی به همراه دو تن از دوستانش به نام های پلاسيدو دومينگو و جوسی کرياس در مسابقات جام جهانی فوتبال ايتاليا به اجرای برنامه پرداختند اين گروه سه نفره بعدها نيز به همکاری با يکديگر ادامه دادند.

1993: آشنايی با خانمی به نام نيکوليتا مانتوينا که به عنوان منشی در دفتر او مشغول کار بود.

1995: اجرای برنامه در شهر البرتا و ادمونتون کانادا برای اولين بار

1999: آغاز تحقيقات دولت ايتاليا برای بررسی اتهام پاوارتی به جرم فرار از پرداخت ماليات

2000: پاوارتی از همسرش آدو جدا شد وی بعدها با نيکوليتا ازدواج کرد نيکوليتا 34 سال از او کوچکتر است.

2001: تبرئه پاوارتی در دادگاه از اتهام فرار مالياتی

2002: اجرای برنامه با ارکستر سمفونی کالگاری در ساديلدومی (يکی از شهرهای ايتاليا)

2003: انتشار اولين سی دی حاوی  13 ترک اورجينال از آوازهای پاورتی

2004: خداحافظی پاوارتی از صحنه اپرا

 

 اظهار نظرها:

_ من آدم برون گرايی هستم از ملاقات با مردم لذت می برم وقتی از مردم حرف می زنم منظورم فقط طرفدارانم نيستند بلکه از ديدن هر کسی خوشحال می شوم.

_ برای من جای بسی خوشحالی است که به واسطه ای صدايي که دارم چيزهای زيادی در زندگيم به دست آورده‌ام من اين صدای زيبا را هديه ای از طرف خدا می دانم، صدايي که مردم از شنيدن آن لذت می برند.

_ وقتی که تِنوری کارش را شروع می کند به سرعت در همه جای دنيا از او حرف می زنند ما نيازی به تبليغ نداريم چون خوشبختانه تعدادمان کم است ( او می خندد).

_ آموختن موسيقی از طريق مطالعه مثل عاشق شدن از طريق نامه است.

_ برای شنيدن موسيقی هيچ هوش و ذکاوتی لازم نيست.

 

 

برگرفته ازسايت هاي:

http://www.geocities.com/laosw/Classical_Html/PavarottiBio.html

http://news.scotsman.com/uk.cfm

http://www.canoe.ca/JamMusicArtistsP/pavarotti.html

http://us.imdb.com/name/nm0667556/

 

 


 

 

آموزش موسيقي به شيوه ارف


سحر طاعتي


گفت و گو با فرزاد حكيم رابط
در ايران معمولاٌ نام کارل ارف با اثر جاودانه اش کارمينا بورانا همزمان به ياد آورده مي‌شود.خصوصاٌ مقدمه‌ي آن يعني پرولوگ Fortuna که به گوش هم وطنان‌مان بسيار آشنا است. آن چه قدر و منزلت اين موسيقي‌دان را دو چندان مي کند ابداع شيوه اي براي آموزش موسيقي به کودکان است که امروز به نام روش ارف معروف است.
کارل ارف Carl Orff در 10 جولاي 1895 در مونيخ به دنيا آمد . در آکادمي مونيخ به تحصيل پرداخت و سپس در سال 1924 به همراه Dorothee Günther مدرسه اي براي ژيمناستيک، موسيقي و رقص تاسيس کرد و اين عاملي شد تا وي به ابداع شيوه خود براي آموزش خردسالان اقدام کند. در اين روش او با استفاده از خواندن و آلات ضربي ساده به آموزش موسيقي با شيوه‌اي ساده و قابل قبول براي كودكان پرداخت . وي سرانجام درسال 1982 پس از سال‌ها تحقيق ، آموزش، آهنگ سازي و رهبري ارکستر جهان را با آثارش تنها گذاشت.
آن‌جه در پي مي‌آيد گفت‌ و گوي كوتاهي است با فرزاد حكيم آوا نوازنده و مربي موسيقي كودكان به روش ارف.

 آموزش موسيقي به روش ارف چه‌ بازه‌ي سني را در برمي‌گيرد؟
آموزش در موسيقي به بخش كودكان و نوجوانان و بزرگسالان تقسيم مي‌شود كه مقطع سني 4 تا 12 ساله را بخش كودك و نوجوان محسوب مي‌كنندكه مناسب آموزش به اين شيوه است.
 

 لطفاً كمي درباره خصوصيات روش ارف توضيح دهيد.
روش آموزش موسيقي كودك براساس شيوه‌اي است كه آهنگسازي به نام «كارل ارف» ابداع كرده است. بنابراين روش كه مخصوص كودكان است و در عين حال مناسب‌ترين روش آموزش موسيقي براي كودكان و نوجوانان به شمار مي‌رود؛ كودكان با استفاده از سازهاي بسيار ساده و در عين حال با قابليت اجرايي بالا به راحتي به و خيلي زود به تكنيك‌هاي مورد نياز براي نوازندگي دست پيدا مي‌كنند. يك روش مناسب در شيوه كارل ارف بازيهاي ريتميك است. كودكان بدون هيچ‌گونه تجربه موسيقي و آشنايي با نت و ريتم با انواع ريتم آشنا شده و در آينده‌اي نزديك با دروس تئوري موسيقي ارتباط پيدا مي‌كنند. دسته‌بندي كودكان در مقاطع سني تأثيرات بسياري در روند مثبت آموزش دارد به طوري كه آنها با مقايسه و رقابت به هماهنگي و مهارت قابل توجهي مي‌رسند. هم چنين با توجه به رده سني آن‌ها انتخاب شيوه بيان و علايم مخصوص براي آموزش مباني موسيقي به آن‌ها حائز اهميت است. هنرجويان با استعداد پس از طي اين دوره مي‌توانند در گام نخست وارد هنرستان موسيقي شده و سپس موسيقي را به عنوان رشته دانشگاهي خود بر گزيدند و اين نشان دهنده مسئوليت بسيار مهم يك معلم موسيقي كودك در اتخاذ شيوه مناسب براي جذب هنرجو است.
 

 هم‌اكنون چه مشكلاتي در زمينه آموزش موسيقي در بخش كودك و نوجوان در كشور وجود دارد؟
كم بودن متخصص و پايين بودن مقطع آگاهي خانواده‌ها از مهمترين مشكلات بخش آموزش است . مشكل اصلي در كشور ما اين است كه بسياري از مردم در زندگي روزمره از فرهنگ موسيقي دور هستند كه اين بسيار نگران كننده است. در كلاس‌هاي موسيقي كودك، هر هنرجو داراي يك فرهنگ است، بنابراين بايد مدرس موسيقي با روانشناسي كودك نيز آشنايي داشته باشد.
 

 نحوه فعاليت آموزشگاهها درباره آموزش موسيقي كودك را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
گاهي در بعضي از آگهي‌هاي تبليغاتي به عبارت آموزش ارف كودكان برخورد مي‌كنيم كه حكايت از عدم آگاهي آنان از شيوه آموزشي است .در واقع هر كلاسي كه به كودكان موسيقي آموزش داده‌شود الزاماً ارف نيست، بلكه آموزش براساس روش ارف داراي متد خاص خود است.
 

 نهادهاي نظارتي چه نقشي بر آموزش موسيقي كودكان مي‌توانند داشته باشد؟
در درجه اول وزارت ارشاد و مركز گسترش آموزش‌هاي هنري مي‌بايستي در زمينه فرهنگ سازي خانواده‌ها براي ارتباط با موسيقي گام بردارند و ديگر معرفي مراكز مورد تأييد براي آموزش موسيقي كودك و در نهايت كنترل كيفيت آموزش در آن مراكز به صورت مداوم بايد صورت بگيرد.
 

 نقش موسيقي درماني در بهبود ساختارهاي رفتاري كودكان چگونه است؟
درباره كودكاني كه داراي مشكلاتي چون گوشه‌گيري، پرخاشگري و عدم تمركز و يا بيش‌فعالي باشند از طرف روانشاس توصيه مي‌شود كه در كلاس‌هاي گروهي موسيقي شركت كنند كه در اين صورت ابتدا خشونت‌هاي رفتاري آنها مرتفع شده و پس از آن تحت آموزش موسيقي قرار مي‌گيرند.
به طور مثال در كلاس‌هاي گروهي ابتدا از كودك مي‌خواهند با ضربه زدن به ساز سه گوش، گروه موسيقي را همراهي كند كه اين وظيفه در عين حال كه كوتاه و ساده است داراي اهميت فراوان در هماهنگي گروه است، بنابراين كافي است كه يك بار به بهانه‌اي غيرتشبيهي او را كنار بگذاريم كه در اين زمان اهميت كار اين كودك، هم براي گروه اجرايي و هم براي خودش سبب اعتماد به نفس او مي‌شود. با اين توضيح مشخص مي‌شود كه رفع مشكلات رفتاري كودكان با اهميت‌تر از آموزش تكنيك‌هاي موسيقي است.

 

 

 


 

 

آهنگ‌سازی با 400 بچه

 

ترجمه: لعيا ملک پور

درباره زندگی و آثار  انيو موريكونه
انيو موريكونه در 10 نوامبر 1928 شهر رم ايتاليا به دنيا آمد، پدرش لوبيرا ريدولف و مادرش ماريو موريكونه. همسرش ماريا و داراي 4 فرزند است ( سه دختر و يك پسر به نام آندره آ كه پدر را در ساخت موسيقي فيلم همراهي مي‌كند).
بطور حتم انيو موريكونه يكي از مشهورترين و پركارترين سازندگان موسيقي فيلم در راديو، تلوزيون و سينما است. شايد نتوان به درستي عنوان كرد ولي بيش از 400 موسيقي فيلم در دهه‌هاي گذشته در كارنامه حرفه‌اي او ضبط شده‌است كه از همه سبك‌ها در آن ديده مي‌شود از جمله سبك كلاسيك، جاز، راك، الكترونيك، آوانگارد و موسيقي محلي ايتاليا. اما عمده شهرت او بخاطر فيلم هايي با سبك وسترن اسپاگتي است.
موريكنه در سن 12 سالگي به تحصيل موسيقي در دانشكده هنرهاي زيباي سانتاسيسيلياي ايتاليا پرداخت از همان اوايل تحصيل تحت تأثير معلم موسيقي خود بود و با حمايت او عضو گروه جاز دانشكده شد و به نواختن ترومپت پرداخت پس از فراغت از تحصيل در راديوي محلي مشغول به كار شد از اوايل دهه 1960 بود كه به طور حرفه‌اي وارد بازار كار موسيقي شد و براي بعضي از فيلم‌هاي ايتاليايي موسيقي ساخت در نيمه همين دهه بود كه با ساخت موسيقي فيلم " به خاطر يك مشت دلار" (ساخته سرجيولئونه) توجه جهاني را به سوي خود جلب كرد.
انيو موريكونه براي كارگردان‌هاي بزرگ سينما مثل برايان دي پالما، پدروآلمادور، رومن پلانسكي، نيك نيكولز، اوليور استون و باري ليونسون موسيقي ساخته‌است. از جمله فيلم‌هاي مهمي كه موريكونه براي آنها موسيقي ساخته مي‌توان به : به خاطر يك مشت دلار (1963)، خوب، بد، زشت(1965)، روزي روزگاري در غرب(1968)، علفزار (1979)، صبح بخير بابل(1986)، هملت و آواهاي ماه (1990)، باگزي (1991)، روي خط آتش (1993).
در تمامي موفقيت‌هاي گوناگون حرف‌هاي انيو موريكونه دو ويژگي برجسته ديده مي‌شود اول اين‌كه او سازنده بيش از 400 موسيقي فيلم با بهترين كارگردان‌ها و نويسندگان است دوم اين‌كه او هرگز برنده جايزه اسكار نشده است.


مصاحبه سايت آمازون با موريكونه
حقيقتاً موسيقي فيلم "ماموريت" بسيار عالي است براي ساخت آن از چيزي الهام گرفتيد و يا موسيقي ملي كشور خاصي در نظرتان بود؟
 من به چيزهاي زيادي فكر مي كنم ، علامت‌هاي سوال زيادي در ذهنم وجود دارند كه همه آن‌ها را به موسيقي كه مي‌سازم اضافه مي‌كنم بعضي ها مي‌گويند كه من يك آهنگ‌ساز حماسي، اسطوره‌اي و يا مذهبي هستم نمي‌دانم شايد اين طور باشد. اما با اين‌حال لحظاتي در كارهايم بوده كه از همه اين‌ها عبور مي‌كنم گاهي از همين مردم الهام مي‌گيرم و گاهي از درون خودم. بهرحال هر كسي در حرفه و زندگي شخصي‌اش چيزهايي در درون خود دارد. من عاشق موسيقي قديمي هستم و هميشه دوست دارم به آن دوران برگردم به دوران فراسكو بالدي، جان سبستيان باخ، داپالستينا، ميستروپيترواسيِ من (معلم موسيقي موريكونه ) ايقور استراوينسكي، كارل هاينز ايستوك هاس و خيلي‌هاي ديگر. من نوشته‌هاي آنها را مي‌خورم، مي‌نوشم، و هضم مي‌كنم آنها در تمام وجودم جريان مي‌يابند و قسمتي از من مي‌شوند قسمتي از گوشت و خون من. وقتي شروع مي‌كنم به نوشتن يا ساختن قطعه‌اي چه كسي مي‌تواند بگويد كه من تحت تأثير كدام يك از آن‌ها هستم؟
از همه اين‌ها گذشته نوع فيلمي كه براي آن موسيقي مي‌سازم بيشترين كمك را به من مي‌كند.
 

 از چه منبعي براي ساخت ملودي‌هايتان الهام مي‌گيريد؟
 اينكه شما بتوانيد موسيقي بسازيد كه براي مردم قابل فهم و درك باشد آسان نيست من الهام گرفتن را نوعي ايجاد تعادل معني مي‌كنم اگر كاري انجام دهم كه نه مبتذل و پيش پا افتاده باشد و نه بسيار متعالي كه نوعي تزكيه به حساب آيد مي‌شود گفت كه به يك تعادل مثبت رسيده‌ام.

 زبان موسيقي شما به نظر مي‌رسد كه ثابت است يعني يك مسير يكنواخت را را طي مي‌كند؟
 شايد اين‌طور باشد. هميشه سعي كرده‌ايم كه اين‌طور باشد. هميشه دنبال چيزي بوده‌ام هميشه شنيده‌ام كه اگر تمام عمر در جستجوي چيزي باشيد حتماً به آن خواهيد رسيد اما مي‌دانيم كه گاهي به آن نمي‌رسيم.

به كدام يك از كارهايتان علاقه بيشتري داريد؟
 جواب اين سوال خيلي مشكل است من بيش از 400 بچه دارم و براي يك پدر انتخاب بين كودكانش كار دشواري است با اين حال مي‌توانم بگويم كه فيلم‌هاي خوب بسياري در قبلم وجود دارند.

 با اين خانواده بزرگ زمان زيادي لازم است كه نام همه آن‌ها را به خاطر بياوري؟
 درست، من سعي مي‌كنم كه همه آن‌ها را بخاطر بسپارم اما بعضي ها را فراموش مي‌كنم اما هرگز كارگردان‌هاي آنها را فراموش نمي‌كنم.

 از چه تصور غلطي در مورد كارتان رنج مي‌بريد؟
 گفتنش سخت است، وقتي مردم مرا مي‌بينند مي‌گويند: " آه، شما وسترن اسپاگتي را براي سرجولئونه ساخته‌ايد" آن‌ها فكر مي‌كنند هر كجا هر كسي وسترني را كار مي‌كند من آن‌جا هستم آن‌ها فقط درباره 8 درصد از كارهاي من صحبت مي‌كنند هر چند كه از بين اين‌گونه فيلم‌ها هم من فيلم‌هاي خوبي داشته‌ام.

 شما كارهاي خوبي براي هاليوود انجام داده‌ايد اما هنوز هم بنظر مي‌رسد كه كاملاً با جريان آن موافق نيستيد و آن‌چه را كه در آن‌جا مي‌گذرد نمي‌پذيريد.
 منظورتان را از نپذيرفتن درك نمي‌كنم اما اگر منظورتان اين است كه چرا با هاليوود مخالم بايد بگويم كه هاليوود هم مرا نمي‌پذيرد.

 خيلي‌ها براي وارد شدن به هاليوود سراز پا نمي‌شناسند.
 ممكنه، اما فكر نمي‌كنم كه كسي بخواهد روحش را به هاليوود بفروشد شايد عده‌اي باشند كه مادرشان را به هاليوود بفروشند اما روحشان را نه، اما من هميشه مستقل بوده‌ام هميشه هر فيلمي را كه دوست داشته‌ام را ساخته‌ام و از اين بابت خيلي خوشحالم.

 بدبختانه من بسياري از آدم‌ها را در هاليوود مي‌شناسم.
 (مي‌خندد) كدام يكي از آن‌ها آهنگ‌ساز است!!!؟  
 


سال نگار موريكونه

1960: اولين اجرا در اركستر سمفونيك سال اپراي فينسي شهر ونيز، آغاز فعاليت‌هايش در شوهاي تلويزيوني ايتاليا.
1961: ماريا همسرش دومين فرزندش الكساندرا را به دنيا آورد. ساخت اولين موسيقي براي فيلم "فدرال" ساخته لوجيانوا سالاس.
1964: سومين فرزندش آندره‌آ متولد شد. آغاز همكاري با سرجيو لئونه و برنادر برتولوچي، پذيرفته شدن به عنوان اعضاي ثابت RCA.
1965:دريافت جايزه "روبان نقره اي" براي فيلم " به خاطر يك مشت دلار"
1966: چهارمين فرزندش جيواني متولد شد. آغاز همكاري با پير پائولو پازوليني و جوليو پانتكو.
1967: در اين سال از او دعوت شد تا به عنوان يكي از اعضاي هيئت ژوري جشنواره بين المللي فيلم كن حضور يابد. همكاري با ماريو بولونيني.
1968: موريكونه در اين سال از حجم كارهاي متفرقه‌اش كم كرد و هر چه بيشتر روي موسيقي فيلم متمركز شد در همين سال بيش از 20 موسيقي فيلم ساخت. همكاري با ايليوپتري.
1969: دريافت جايزه "اسپليتو سينما"، همكاري با جوليانومونتالدو.
1970:به عنوان معلم موسيقي مشغول تدريس در مدرسه موسيقي فرانسينوني شد ولي در 1972 آنجا را ترك كرد
1971: دريافت جايزه "روبان نقره‌اي " براي فيلم "ساكوو وانزتي"
1972: همكاري با مركز موسيقي الكترونيك رم و دريافت جايزه بين المللي فيلم (كورك) براي فيلم "لاكاليفا"
1979: دريافت جايزه آكادمي به خاطر فيلم " روزهايي از بهشت"
1981: دريافت جايزه يك عمر فعاليت‌هاي هنري به خاطر فيلم "ال پاراتو"
1985: دريافت جايزه روبان نقره‌اي براي فيلم " روزي روزگاري در آمريكا"
1986: نامزد جايزه اسكار، جايزه بافتا و جايزه گلدن گلاب براي فيلم " رسالت"
1988: دريافت جايزه گرامي براي فيلم " غير قابل لمس" و نامزد دريافت جايزه اسكار
1989: انيو وارد گروه موسيقي گروه 900 شد در همين سال انيو جايزه دوناتيلورا براي فيلم جايزه پاراديزو دريافت كرد.
1991: دريافت جايزه دوناتيلو براي فيلم " همه خوبند" ، دريافت ديپلم افتخار از دانشگاه گوتنبرگ.
1992: عضويت در هيئت داوري 49 مين دوره فستيوال فيلم ونيز، دريافت نشان شواليه فرهنگي توسط وزير فرهنگ فرانسه.
1993: دريافت نشان شهروند افتخاري از شهر فيرمو، دريافت جايزه دوناتيلو و روبان نقره اي براي فيلم "Jonas che visse nella balena"
1994: مادر موريكونه در 88 سالگي درگذشت، آندرا سومين فرزندش، تحصيلاتش را در موسيقي به پايان رساند. انيو به عنوان اولين غيرآمريكايي جايزه يك عمر فعاليت‌هاي هنري را براي موسيقي فيلم دريافت كرد.
1995: پسرش آندره آ ديپلم رهبري اركستر را در ايتاليا به دست آورد.
1996: عضويت در فرهنگستان سانتاسيسيليا.
1997: دريافت جايزه پريموفلاينا به اتفاق وارن بيتي و ادريان ليانوز
1998: در 70 سالگي جايزه يك عمر فعاليت هنري را از آكادمي دي سي شهر سيسيل دريافت كرد و در همين زمان كنسرت بزرگي را از فيلم‌هاي برگزيده ترين فيلم‌هاي جهان اجرا كرد.
1999: دريافت جايزه برتر فيلم برلين، او تنها كسي بود كه هنگام دريافت اين جايزه همه حضار به پا ايستادند و او را تحسين كردند.
2001: نامزده جايزه اسكار براي فيلم مالنا.
 

منابع:
 

http://www.enniomorricone.it/CNI/enniobio6ing.htm
http://www.theworkspr.com/ennio_biog.html
http://us.imdb.com/name/nm0001553/bio
http://www.enniomorricone.it/
http://www.icebergradio.com/artist/14136/ennio_morricone.html
 

 

 




 

بازگشت اعجوبه‌ها

 

علی باقرزاده

 

نگاهی به فعالیت و آثار گروه پينك فلويد

(One of My Turns

روز به روز عشق رنگ مي‌بازد
شبيه مردي كه مي‌ميرد
و ما هر شب وانمود مي‌كنيم
كه همه چيز رو به راه است
هر شبي كه من پيرتر مي‌شوم و تو سردتر)


(Another brick in the wall

آغوشي نمي‌خواهم كه مرا در بر گيرد
دارويي نمي‌خواهم كه مرا آرامش دهد
روي ديوار نوشته‌ام
من هيچ چيزي نمي‌خواهم
نه من هيچ چيزي نمي‌خواهم
جز خشتي از ديوار
تنها و تنها خشتي از ديوار مي‌خواهم )



اعضاي گروه:
1- راجر بارت Roger Keith Barrett  Syd نويسنده، خواننده و گيتاريست كه پس از اولين آلبوم به علت اختلالات رواني گروه را ترك گفت.
2- راجر واترز George Roger Waters متولد 6 سپتامبر 1943، خواننده، نويسنده اول گروه و باس زن كه در دهه 80 گروه را ترك گفت
3- ديويد گيلمور David Jon Gilmour متولد 6 مارس 1946 ، نويسنده دوم، خواننده و رهبر گروه، هنوز هم خود را عضو پينك فلويد مي‌داند.
4- نيك ميسون Nicholas Berkley Mason متولد 27 ژانويه 1945 ، طبل زن، جز اعضاي باقيمانده.
5- ريك رايت Richard William Wright متولد 28 جولاي 1945 ، نويسنده، خواننده و كيبرد زن گروه، كه هنوز هم با گروه همكاري مي‌كند.

اعضاي گروه پينك فلويد پس از 20 سال بار ديگر كنار هم جمع شدند تا در كنسرت‌هاي لايو 2005 كه در 8 كشور به طور زنده اجرا شد شركت كنند اين كنسرت به منظور مبارزه با فقر و براي تشويق هشت كشور ثروتمند جهان براي كمك به كشورهاي فقير صورت گرفت.

تاريخچه
Roger Keith Barrett راجر كيت بارت 6 ژانويه 1946 در انگليس متولد شد و مثل همه هم سن و سالان خودش نامي مستعار براي خود انتخاب كرد او نام syd سيد را برگزيد سيد استعداد زيادي در نويسندگي و گيتارزني داشت Roger Waters(bass) در كمتر از يك‌صد ياردي خانه آن‌ها زندگي مي كرد هر دو در همان اوايل كودكي والدينشان را از دست داده بودند دايره كودكي سيد و واترز با حضور Dived Gilmour (ديويد گيلمور) گيتاريست برجسته اي كه قبل از آن رهبري و آوازه خاني گروه " The Jokers Wild " را بر عهده داشت كامل‌تر شد.
بارت سال 1964 به لندن نقل مكان كرد و وارد دانشكده معماري دانشگاه Comberwell شد همان‌جا بود كه او با نيك ميسون (nick Mason) و ريك رايت(Rick wright) آشنا شد و به فكر تشكيل يك گروه موسيقي افتاد.
داستان Pink floyd در واقع شامل دو گروه موسيقي است يكي گروه دو نفره Space – rock بود كه به مدت دو سال فعاليت كرد و در دوران اوج خود دو ترانه موفقيت آميز روانه بازار كرد اما ديري نگذشت كه همين گروه سبك خود را تغيير داد و با استفاده از سازهاي الكترونيكي، تقريبا وارد حوزه پاپ شد و پينك فلويد دوم تشكيل شد علاقه زياد سيد به دو هنرمند موفق موسيقي بلوز به نام‌هاي Floyd Council و Pink Anderson باعث شد كه او از اختصار نام اين دو براي گروه تازه تاسيس خود استفاده كند.
بدين ترتيب پينك فلويد در اواسط دهه 60 فعاليت خود را آغاز كرد آن‌ها زيرزميني را در يكي از خيابان‌هاي شهر لندن گرفتند و شروع به تمرين كردند سيد و واترز شروع به نوشتن كردند شعرهايي با مضامين معنوي كه با تركيب صداي گيتار و ارگ ملودي جذابي به وجود مي‌آمد سيد و واترز با شعرهاي معنايي و درون‌گراي خودشان مردم را با نوعي موسيقي تيز و انتقادي روبرو كرد هر چند كه اشعار او از روحي كودكانه برخوردار بودند از اين گذشته سبك موسيقي كه آن‌ها به جهان عرضه كردند سبكي نو و منحصر بفرد بود استفاده از سازهاي الكترونيكي، جلوه‌هاي نوري و صوتي، استفاده از ضرب‌آهنگ‌هاي ناگهاني، صداهاي پر جيغ و داد (خودشان نام اين موسيقي را كانكريت گذاشته بودند)، افت و خيزهاي ناگهاني صدا خيلي زود آن‌ها را در مركز توجه يك واقعه فرهنگي قرار داد و جواناني كه طالب تازه‌گي و هيجان بودند جذب پينك فلويد شدند.
ترانه‌هايي كه سيد براي گروه مي‌نوشت كاملا برتري خود را نشان مي‌داد نوع و سبك و سياق شعرهاي سيد رفته رفته به سوي روان پريشي پيش مي‌رفت تا جايي كه سيد هنگام اجراهاي زنده به شدت عصبي مي‌شد و حركات جنون آميز از خود نشان مي‌داد تكروي مي‌كرد و با گروه هماهنگ نمي‌شد سيد در يكي از كنسرت‌هاي گروه كه در آمريكا اجرا مي‌شد كنترل خود را از دست داد و شروع به كندن لباس‌هايش كرد اين كار موجب انزجار مردم و افراد گروه شد گروه تصميم گرفت همكاري خود را با سيد متوقف كند تا اين‌كه سال 1968 يك از دوستان واترز به نام Dave Gilmor ديو گيلمور گيتاريست به عنوان نفر پنجم به آن‌ها ملحق شد او توانست رهبري گروه را به عهده بگيرد و شروع به نوشتن ترانه‌هاي پينك فلويد كرد بدين ترتيب با جدا شدن سيد از گروه، پينك فلويد يكي از برجسته‌ترين نويسندگان، خوانندگان، گيتاريست‌هاي خود را از دست داد. بطور كلي اين رويدادهاي حاشيه‌اي براي بسياري از گروه‌ها مي‌افتد اما گروه پينك فلويد يكي از نادرترين گروه‌هايي بود كه به خوبي از پس اين مشكل برآمد و پس از جدايي سيد محبوبيت خود را حفظ كرد و روز به روز به موفقيت بيشتري دست يافت هر چند كه عده‌اي هنوز معتقدند كه طلائي‌ترين دوران پينك فلويد زمان حضور سيد در اين گروه بود. در اوايل دهه 70 گروه قراردادي با شركت EMI بست تا براي آن‌ها آلبومي (Ummagumma, Atom Heart Mother و Meddle) با 20 ترانه تهيه كنند يكي از بهترين ترانه‌هاي اين آلبوم " The piper at the gates of dawn" موفقيت خوبي در چارت انگلستان به دست آورد شعرهاي اين ترانه‌ها مربوط به زماني بود كه سيد در گروه حضور داشت.
سال 1973 گروه با ترانه سرايي گيلمور آلبوم بسيار موفق "نيمه پنهان ماهThe Dark Side of the Moon " را روانه بازار كرد كه با استقبال بي نظيري روبرو شد يكي از ترانه‌هاي موفق اين آلبوم به همين نام "نيمه پنهان ماه" بود كه به مدت 27 سال در جايگاه اول چارت آمريكا قرار گرفت. اين ترانه بعدها به زبان‌هاي مختلف ترجمه و ميكس شد و به بازارهاي جهاني عرضه شد هنوز هم در سراسر جهان به فروش مي‌رسد. اين ترانه و ترانه‌هاي بعدي پينك فلويد از مضامين تند اجتماعي و بعضاً ضد سرمايه داري برخوردار بودند.
يكي از جنجالي‌ترين آلبوم‌هاي گروه پينك فلويد در دهه 70 آلبوم "The wall" بود كه در آن به شدت به نظام آموزشي انگلستان حمله كرده بودند ترانه " آجر ديگري در ديوارAnother Brick in the Wall" موفقيت بزرگي بدست آورد و به عنوان شماره يك آمريكا انتخاب شد. آلن پاركر كارگردان معروف سينما بر اساس آلبوم ديوار پينك فلويد فيلمي در نقد نظام آموزشي انگلستان ساخت كه باب گلدوف " خواننده معروف بريتانيي" در آن ايفاي نقش كرد. همچنين يكي از بزرگ‌ترين تورهايي كه گروه در آمريكا برگزار كرد مربوط به همين آلبوم بود.
افسانه پينك فلويد در اوايل دهه 80 رو به زوال گذاشت اعجوبه‌هايي كه كار خود را در اوايل دهه 60 شروع كرده بودند هر كدام به سراغ زندگي خود رفتند و به كارهاي تك‌نفره روي آوردند هر چند كه هرگز به طور رسمي انحلال پينك فلويد را اعلام نكردند.

Syd Barrett
آلبوم‌ها:
1-  Animals
2- Atom Heart mother
3- Dark side of the moon
4- Delicate sound of Thunder
5- The final cut
6- Meddle
7- Amomentary lapse of reasonroger waters
8- more
9-Piper at the Gates of dawn
10- Pulse
11- Relics
12- Asaucerful of secrets
13- Ummagumma
14- wish you were here
15- The wall
16rick wright- The division bell
17- obscured by clouds

Syd Barrett
• Madcap Laughs
• Opel
• Barrett
Roger Waters
• Music From The Body
• The Pros and Cons Of Hitchhiking
nick mason• When The Wind Blows
• Radio K.A.O.S.
• The Wall: Live In Berlin
• Amused To Death
• In The Flesh
• Flickering Flame
David Gilmour
• David Gilmour
• About Face
david gilmourNick Mason
• Fictitious Sports
Rick Wright
• Wet Dream
• Broken China


گفت‌وگو با اعضای گروه پينک‌فلويد
اين مصاحبه از بين چندين مصاحبه در زمان‌هاي مختلف و با اعضاي گروه پينك فلويد انتخاب شده است.

از شروع پينك فلويد بگوييد؟

سيد بارت: راجر واترز بزرگ‌تر از من بود هر دو در دانشكده هنرهاي زيبا، رشته معماري مي‌خوانديم خانه‌اي در Highgate لندن گرفته بوديم و بيشتر اوقات را باهم مي‌گذرانديم ما به نواختن گيتار علاقه داشتيم هر چند كه من در ابتدا زياد وارد نبودم اما كم كم ياد گرفت و حرفه‌اي شدم هم‌چنين شروع به نوشتن شعر كردم. ترانه‌هاي ما هميشه ساده بودند صداي گيتار مشخصه اصلي گروه بود و سازها و صداهاي الكترونيكي هيجان خارق العاده‌اي به ترانه‌هاي ما مي‌داد.

سوال هميشگي مردم، چطور شما اين طور افسانه‌اي شديد؟

نيك ميسون: مردم فكر مي كنند كه نوع موسيقي ما با بقيه فرق مي كند فكر مي‌كنند نوعي سبك خاص است اما وقتي به آن‌ها مي گوييم كه اين همان Rok & roll است آن‌ها دوست ندارند.
ديويد گيلمور: من فكر مي‌كنم كه مردم به همه كارهايي كه ما مي‌كنيم احاطه ندارند همواره نظرات خوب و بد داريم كه هيچ‌گاه باهم برابر نمي‌شوند ما اصلاً نگران اين چيزها نيستيم وقتي روي صحنه هستيم به اين فكر مي‌كنيم كه 99 درصد مردم از پولي كه پرداخت كرده‌اند راضي‌اند و حقيقتا شب خوبي را سپري خواهند كرد.

 نام آلبوم جديتان حساسيت خاصي دارد "ديوار" آيا اين ريشه در تفكر خاصي دارد هر چند كه موفق‌ترين تور شما هم مربوط به همين آلبوم است.

نيك ميسون: كاملاً انتزاعي است وقتي شما به عنوان يك ترانه نگاه مي‌كنيد فكر مي‌كنيد كه با يك موسيقي خوب روبرو هستيد اما مفهوم فقط در نوع ارتباط بين كلمات است كلمات به تنهايي هيچ معناي خاصي ندارند همان طور كه در يك داستان خوب اين ترتيب مناسب كلمات معناي كل را براي شما مي‌رساند.
باب گيلمور: خوب كنسرت "ديوار" 35 روز طول كشيد تور مناسبي نبود ما پنج شهر را در عرض يك هفته طي كرديم. اما اگر دوباره بخواهيم آن را اجرا كنيم نمي‌توانيم زمان به سرعت مي‌گذارد و ما ديگر نمي‌توانيم دور هم جمع شويم. بعد از 10 سال اين اولين تور ما بود.

 چه عاملي باعث شد كه Roger waters از گروه جدا شد.

گيلمور: تقريباً غير ممكن است كه شما فكر كنيد مي‌توانيد با راجر كار كنيد در حالي‌كه قوه تخيلتان را آزاد و بي قيد و بند بگذاريد خوب شما هميشه چيزهايي را از دست مي‌دهيد و چيزهايي را به دست مي‌آوريد صادقانه بگويم ما با از دست دادن واترز بيش‌تر سود كرديم تا زيان، در سال‌هاي اندكي كه واترز با ما بود ما طرفداران كمي داشتيم او واقعاً مي‌خواست احساس و انرژي ما را كنترل كند و اين چيزي شبيه شكنجه بود البته اين را هم بگويم كه آلبوم‌هايي را كه با او كار كرديم فروش خوبي داشت.

 يك بار اوايل دهه 60 با پينك فلويد شروع كردي و حالا در سال 2002 يك شروع تكنفره داري چه فرقي بين شروع و شروع اولي بود.

راجر واترز: دو حس كاملاً جدا بود شروع اولي كاملا ناخودآگاه بود. اشتياقي شبيه عاشق شدن، مردم برايت دست مي‌زدند و تو را تحسين مي‌كردند فكر مي‌كردي كه مورد توجه همه هستي آن موقع من فقط 15 سالم بود و تمام انگيزه‌هايم داشتن يك دختر خوب، يك ماشين اسپورت و پول بود و بالاخره به همه آن‌ها رسيدم هم زن خوب هم ماشين اسپورت و هم پول كافي، اما انگيزه دومي كاملا متفاوت بود حالا تمام علاقه‌ام كارم است از خلق موسيقي لذت مي‌برم.

 وقتي روي صحنه مي‌روي و روبروي مردم مي‌ايستي چه چيزهايي از ذهنت عبور مي‌كنند.

راجرز واترز: سعي مي‌كنم تا جايي كه امكان داشته باشه تمام حواسم را به كارم و به مردمي كه آن‌جا جمع شده‌اند بدهم قبلا اين طور نبودم و به مردم دوربرم توجهي نمي‌كردم زماني كه با پينك فلويد كنسرت داشتم هميشه توي اون روابطم با شنوندگان دچار مشكل مي‌شدم يكي از دلايلي كه باعث شد ترانه ديوار را بنويسم هم همين بود احساس محصور شدن مي‌كردم البته قسمتي از حقيقت هم اين است كه هميشه از حضور جمعيت بيش‌تر از 20 هزار نفر مي‌ترسم.

 تا به حال به چيزي اعتياد داشته‌اي؟

راجرز واتر: خوب اوايل دهه 70 چيزهايي بود كه نيرويم را صرف آن مي‌كردم اما من توانستم جلوي آن را بگيرم چون اغوا كننده بود و حالا من در آرامش هستم مردم به من اعتماد دارند و من خوشحالم.

 هيچ شده كه از عشقي جدا شوي، از اين جدايي چه بر جاي مانده است؟

راجرز واترز: درد، پس از هر جدايي درد بر جاي مي‌ماند اما من ياد گرفته‌ام كه خود را تسكين دهم تسكين هر دردي قابل درمان است اما زمان مي‌برد و اين ارزشمند است آن‌چه از درد به جاي مي‌ماند گرانقيمت است چون نشان مي‌دهد كه عشق زنده است و شما احساس داريد. من عاشق مردم هستم و اگر زماني اين عشق را از دست بدهم برايم دردناك است بنابراين فكر مي‌كنم جواب سوال شما را داده‌ام شما هرگز نمي‌توانيد از عشق جدا شويد.

 آيا هنوز چيزي مانده است كه بخواهي ثابتش كني.

راجرز واترز: اخيرا دريافته‌ام كه با تمام وجود به آرامش رسيده‌ام فكر مي‌كنم چيز ديگري در زندگيم وجود ندارد كه بخواهم آن را ثابت كنم . با اين وجود فكر مي‌كنم كه كار من شباهت زيادي به نقاشي دارد احتمالا بخواهم نقاشي را ادامه دهم تا روزي كه بميرم من با نقاشي‌هايم حرف مي‌زنم.



منابع:

 

 


 

 

بتهوون اسطوره آهنگ‌سازی

 

 

 ترجمه عظيم اميدي
 

«لودويگ‌فان بتهوون» در 17 دسامبر سال1770 در شهر بن ديده به جهان گشود. خانواده‌ي او اهل «برابانت»[1] بلژيك بودند. پدر او نوازنده دربار بن بود كه علاقه‌ي ديوانه‌واري به مشروب داشت. از مادر بتهوون هميشه به عنوان بانويي مهربان، شخيص و خوش‌قلب ياد مي‌شود. بتهوون از مادر خود به عنوان بهترين دوست خود ياد مي‌كرد.
خانواده‌ي بتهوون هفت بچه داشتند كه تنها 3پسر از آنها زنده ماند و لودويگ پسر ارشد خانواده بود.
بتهوون در همان اوايل كودكي به موسيقي علاقه‌ نشان داد و پدرش روز و شب به تعليم وي همت گماشت. اين آموزش حتي پس از تمرين‌هاي روزانه يا بازگشت از نوازندگي در سالن‌هاي موسيقي ادامه داشت. شكي نبود كه اين كودك استعداد خدادادي داشت و پدرش پرورش موزارت ديگري از وی در سر مي‌پروراند.
بتهوون اجراي عمومي خود را در «كولوگن»
[2] به اجرا درآورد. اما پدرش به حضار اعلام كرد كه اين كودك تنها 6سال دارد. به همين خاطر بتهوون را كوچكتر از سن واقعي او مي‌شناختند. بتهوون نيز هنگامي كه روزي گواهينامه‌ي تولد خويش را دريافت كرد، خود مي‌انديشيد كه آن گواهينامه متعلق به برادرش «لودويك ماريا»[4] است. ماريا دوسال پيش از بتهوون به دنيا آمده بود ولي در كودكي دار فاني را وداع گفته بود.
بالاخره دانش موسيقيايي و آموزش «يوهان»
[3] پدر بتهوون به اتمام رسيد. از اين رو لودويگ براي آموختن ارگ و تركيب‌هاي موسيقيايي نزد موسيقيدان بزرگي چون «گوتلوب نيفه»[5] به تحصيل پرداخت؛ نيفه پي‌برد كه بتهوون تا چه حد در موسيقي با استعداد است. بنابراين علاوه بر آموختن موسيقي، بتهوون را با آثار فلاسفه كهن و نوين آشنا كرد.
بتهوون در سال1782 و در سن 12سالگي نخستين اثر خود را نوشت اين اثر، 9وارياسيون در گام سي‌‌مينور براي پيانو بود كه بر روي مارشي از «ارنست كريستون درسلر»
[6] نوشته شده‌بود.
نيفه در سال1783 يعني يك سال بعد مجله‌اي با عنوان «مجله‌ي موسيقي» به رشته تحرير درآورد و درباره‌ي دانش‌آموز خويش نوشت:‹‹ اگر او به همين منوال پيش برود بدون شك موزارت جديدي خواهد شد.››
در ژوئن1784 و به سفارش نيفه، لودويك در حالي كه تنها 14سال داشت به عنوان نوازنده‌ي ارگ در دربار «ماركسيميليان فرانز» عضو هيئت گزينش شهر كوگولن منصوب شد. اين شغل به او اين توان را داد كه با محافل ديگري علاوه بر محفل خانوادگي و دوستان آشنا شود؛ او با افرادي آشنا شد كه تا آخر عمر به عنوان دوست در كنار وي بودند كه از جمله آنها مي‌توان به خانواده‌ي «ري‌يس»، «فان برونينگ»، «چارمينگ اله‌ئونور»، «كارل آمندا» كه يك نوازنده‌ي ويولون بود و دكتر «فرانز گرهارد وگلر» اشاره كرد.
لودويك در خانواده‌ي خود كم‌كم جاي پدر را به لحاظ مالي گرفت چراكه «يوهان» براي مشروبات پول زيادي صرف مي‌كرد و به تدريج نتوانست مقام و منصب خود را در دربار بن حفظ كند؛ بتهوون جوان به زودي خود را مسئول برادران كوچك‌تر خود احساس كرد. حسي كه تا آخر عمر و گاهي اوقات بيش از اندازه بروز مي‌كرد.
پرنس ماكسميليان فرانز از استعداد بتهوون با خبر بود بنابراين او را به سال1787 به وين فرستاد تا با موزارت ديدار كرده و مراتب موسيقي خود را افزايش دهد. از وين به عنوان شهري ياد مي‌شود كه مهد فرهنگ و موسيقي بود.
اسناد و مدارك روشني درباره‌ي ديدار موزارت و بتهوون وجود ندارد ولي در برخي اسناد آمده است كه موزارت گفته است: «نام او را فراموش نكنيد. به زودي اين نام بر سر زبان‌ها جاري خواهد شد.»
وقتي بتهوون در وين بود نامه‌اي به دست او رسيد و از وي خواسته‌شد به بن برگردد چراكه مادرش درحال مرگ بود. تنها عضو خانواده كه لودويگ با وي رابطه و نزديكي پر مهر و محبتي احساس مي‌كرد در 17ژوئيه 1787 ديده از جهان فروبست.
بتهوون پنج سال پس از آن به وين بازگشت. اين بار به لطف عضو گزينش شهر توانست 2سال ديگر به آموختن موسيقي بپردازد. بتهوون هيچ‌گاه به زادگاه خود بازنگشت.
اين موسيقيدان جوان در وين درس‌هاي معلم ديگري به نام «هايدن»
[7] را فرا گرفت و به زودي توجه و حيرت همگان را برانگيخت. بتهوون در سال 1794 نخستين «اپوس» را نوشت كه سه قطعه‌ي تريو براي پيانو بود. سال پس از آن نخستين اجراي عمومي خود را در وين در محل «آكادمي» به نمايش در آورد. اينجا محلي بود كه موسيقيدانان بزرگ آثار خود را مي‌نواختند. پس از آن تورهايي در پراگ، درسدن، لاينپريك و برلين اجرا كرد و سپس در بوداپست مجارستان كنسرت اجرا كرد.
بتهوون آشنايان بسياري در وين پيدا كرد. كساني كه در موسيقي و فلسفه بودند به اين جوان احترام مي‌گذاشتند. اين عاشقان موسيقي بهترين حاميان بتهوون بودند.
گاهي اوقات پيش ‌مي‌آمد كه وي به شدت عصباني مي‌شد ولي به زودي از حرف‌هاي خود عذر‌خواهي مي‌كرد اما هميشه اوج هنر او رفتار افراطي وي را تحت شعاع قرار مي‌داد.
بتهوون در سال1800 كنسرت جديدي را در وين سازماندهي كرد و در آن نخستين سمفوني خود را عرضه داشت. اگرچه امروزه از اين آثار به عنوان آثار كلاسيك ياد مي‌شود و آن را نزديك به آثار موزارت و هيدن مي‌خوانند اما در آن زمان شنوندگان آثار بتهوون به تفاوت‌هايي كه سمفوني بتهوون داشت، پي بردند.
بتهوون جوان و باهوش به عنوان يك تصنيف ساز جديد مرزهاي موسيقي را مشخص كرد. در سال 1801 بتهوون به دوستان خود گفت كه وي از اين بيم دارد كه كر شود. به همين علت در سال1802 در شهر هيليگنستان
[8] مقاله‌اي مشهور به رشته تحرير درآورد و در آن نوشت كه او اگر به عنوان يك موسيقيدان ديگر توانايي شنيدن نداشته باشد ديگر دوست نخواهد داشت كه به اين زندگي ناعادلانه ادامه دهد. اما باز موسيقي راه زندگي پيش روي نهاد و بتهوون دريافت كه هنوز زواياي بسياري از موسيقي را كشف نكرده است؛ به همين دليل نه تنها خودكشي نكرد بلكه به وجود علم به اين كه ناتواني جسمي وي روزبه‌روز بدتر خواهد شد آثار بسيار زيادي از خود به يادگار گذاشت.
سونات‌هاي استثنايي وي براي پيانو مثل( توفان
[9] و اپوس31، سمفوني شماره‌ي 2و3، ارويكا[10] )و بسياري از آثار ديگر در اين دوران خلق شدند.
سمفوني شماره‌ي3 بتهوون به افتخار «بوناپارت» ساخته شد؛ چراكه وي را آزادي بخش انسانها و به عنوان فردي كه مي‌دانست كه از انقلاب فرانسه دري به روي اميد گشوده بود. سمفوني شماره‌ي 3 يا ارويكا در هفتم آوريل سال 1805 براي نخستين بار نواخته شد.
بتهوون در همين هنگام بالاخره توانست اپراي لئونور
[11] را كه تنها اپرايي بود كه وي خلق كرده، به اتمام رساند؛ وي در اين اپرا چهار آورتور يا همنوايي موسقيايي متفاوت خلق كرد. از اين رو نام اپراي بتهوون به «فيدليو»[12] تغيير يافت.
اين اپرا بر خلاف خواست بتهوون در 20نوامبر 1805 و در مقابل عده‌اي از افسران فرانسوي نواخته شد. علت اين امر آن بود كه ناپلئون به عنوان فرمانده‌ي ارتش براي نخستين بار شهر وين را تسخير كرد.
سال‌هاي پس از آن اوج خلاقيت هنر بتهوون بود؛ وي سمفوني‌هاي بسياري نوشت كه از جمله آن‌ها مي‌توان به پاستورال
[13]، اورتور كوريولان[14] و اثر مشهور نامه‌اي به اليزه[15] اشاره كرد.
بتهوون شاگردان بسياري داشت، شاگرداني جذاب و جوان، او به بسياري از آن‌ها علاقه‌مند بود. اسقف اعظم «رودولف» برادر امپراطور شاگرد وي بود. كسي كه دوست وي و در نهايت يكي از حاميان هنري او تبديل شد.
بتهوون در سال 1809 خواست به دعوت «ژورمي بوناپارت»
[16] وين را ترك كند؛ اما دوستان قديمي وي او را از اين كار بازداشتند؛ و در اين كار اسقف اعظم رودولف، پرنس «لوبكوويتز»[17] و پرنس «كينسكي»[18] مشاركت داشتند.
آن‌ها سالانه مبلغي معادل 4هزار فلورين تعيين كردند تا بتهوون بتواند بدون مانع مالي به فعاليت خود ادامه دهد؛ بتهوون نيز اين پيشنهاد را كه تا آن زمان در وين از آن برخوردار نبود پذيرفت. از اين رو به عنوان نخستين تصنيف‌ساز مستقل فعاليت كرد.
حتي پيش از اين موسيقيدان بزرگي چون باخ، موزارت و هيدن در دربار خانواده‌هاي اشرافي خدمت مي‌كردند و بخشي از خدمه دربار بودند كه حق بيشتري نداشتند جز اينكه موسيقي بنوازند؛ از اين رو بتهوون در ميان موسيقيدانان زمان خود فرصت متفاوتي يافته بود.
بتهوون در سال 1812 اثر نامه‌اي به «معشوق ابدي»
[19] را ساخت اين اثر به صورت رمز نوشته شده و در شهر «هيليگنستان» يافت شده است. بسياري از بانوان زيبا شاگردان وي بودند كه فرض بر اين است كه براي يكي از آن‌ها اين اثر نواخته شده اما تا زماني كه مدرك و نسخه‌ي جديدي به دست نيايد بعيد به نظر مي‌رسد كه راز اين زن برملا شود.
بتهوون در ژوئيه1812 با گوته ديدار كرد. اين دو مرد بزرگ به هم احترام زيادي قايل بودند ؛ بتهوون بسياري از اشعار گوته را به موسيقي نواخت و درباره‌ي گوته‌ مي‌گويد: «هيچكس بهتر از گوته من را درك نكرد.»
پس از مدتي حاميان مالي بتهوون چون پرنس لوبكوويتنز به مشكل مالي برخورد كرد و پرنس كينسكي بر اثر سقوط از اسب جان خود را از دست داد؛ بازماندگان كينسكي مقرري بتهوون را قطع كردند و بتهوون تلاش بسياري براي حفظ استقلال خود انجام داد. «چك يوهان نپوموك مائل‌زل»
[20] كه از آن به عنوان مخترع مترونوم ياد مي‌كنند با بتهوون تماس حاصل كرد و ابزار كمك‌هاي بسياري در اختيار بتهوون گذاشت تا مشكل شنوايي آن را حل كند. يكي از آنها تقويت كننده‌ي صوتي‌اي بود كه به پيانو وصل مي‌شد.
بتهوون در سال1813 «پيروزي ولينگتون» را با وسيله‌اي به نام«پان هارمونيكا»
[21] كه مائل‌زل اختراع كرده بود نواخت.
در 15نوامبر 1815 «كاسپار كارل»
[22] برادر بتهوون درگذشت و مسئوليت زن و پسرش به نام «كارل» كه در آن زمان 9سال داشت برعهده‌ي بتهوون افتاد. از اين زمان زندگي بتهوون دچار تغيير شديدي شد. برادر مرحومش وصيت كرده بود كه پرستاري و نگهداري از اين پسر كوچك بر عهده‌ي همسر خود و بتهوون باشد. بتهوون اين وصيت را جدي گرفت ولي به زودي متوجه شد، مردي به سن و سال او ‹45سال› كه به زودي شنوايي خود را از دست مي‌داد نمي‌تواند از عهده كودكي كه در آينده‌ي نزديك به جواني تبديل خواهد شد، برآيد.
در سال1816 «كارل شرني»
[23] كه از شاگردان بتهوون بود به آموزش اين كودك پرداخت و دريافت كه وي دچار استعدادي نيست كه بتهوون و همسر برادرش انتظار دارند.
بتهوون در اين سال‌ها قطعه‌ي موسيقي خود به نام «معشوق دورافتاده»
[24] را تدوين كرد كه اولين تم از سمفوني شماره‌ي9 او است.
در سال بعد يعني زماني كه اسقف اعظم رودولف به سمت كاردينال منصوب گشت بتهوون تصنيف
[25]«مس‌D» را آغاز كرد. اين تصنيف هيچگاه براي عرضه آماده نشد.
سمفوني شماره‌ي 9 بتهوون عملاً در سال 1823 به اتمام رسيد؛ در همين سال نوجواني11ساله به نام «ليزت» كه در 13آوريل 1823 به يكي از كنسرت‌هاي بتهوون آمده بود با وي ملاقات كرد. كسي كه سال‌ها بعد همه‌ي سمفوني‌هاي بتهوون را براي پيانو تنظيم كرد.
هفتم ماه مه 1824 زمان اولين اجراي سمفوني شماره‌ي9 بود و با وجود مشكلات فني و مسائلي كه در آواز اين سمفونيك در روز اجرا پيش آمده با موفقيت همراه شد. متأسفانه اين كارها درآمد مالي نداشت ومشكل مالي هميشه به عنوان مسئله اصلي اين آهنگساز بزرگ بود.
اكنون زمان تنظيم قطعه‌ي چهارگانه‌ي آخر فرا رسيده بود؛ قطعه‌اي كه هم اكنون نيز براي شنوندگان سخت است. بتهوون نگارش سمفوني شماره‌ي 10 را آغاز كرد.
بتهوون در سال1826 دچار سرماخوردگي شديد شد. بيماري وي ديگر مشكلات جسماني وي را كه در تمام طول زندگي با وي همراه بود پيچيده‌تر كرد؛ بتهوون در 26ماه مارس 1827 درگذشت در حالي كه دوستان نزديك وي بر بالينش جمع شده بودند و به اين سان توفاني در عالم موسيقي خاموش گشت.
مراسم تدفين وي در كليساي«هولي ترينيتي» انجام شد. حدود 10 الي 30هزار نفر در مراسم تدفين او شركت كردند.
«فرانز شوبرت»
[26] از جمله كساني بود كه در كنار ديگر موسيقيدانان در حمل تابوت بتهوون شركت كرد. شوبرت سال پس از آن فوت كرد و در كنار بتهوون به خاك سپرده شد.
«هانريش آنشوتز»
[27] يكي از بازيگران معروف آن دوران دعاي روز دفن را كه توسط «فرانز گريل پارزر»[28] نويسنده‌ي معروف نوشته شده بود، قرائت كرد. اين مراسم مقابل در قبرستان «وارينگ»[29] انجام شد كه اكنون به نام پارك شوبرت معروف است.

 

1- Brabant
2- Cologne
3- Johann
4- Ludwig Maria
5- Gottlob Neefe
6- Ernst Christoph Dressler
7- Hyden
8- Heiligenstadt
9- Storm
10- Eroica
11- Leonore
12- Fidelio
13- Pastoral
14- Coriolan Overture
15- Letter for Elise
16- Jerome Bonaparte
17- Prince Lobkowitze
18- Prince Kinsky
19- Immortal Beloved
20- Czech Johann Nepomuk Maelzel
21- Panharmonica
22- Kaspar Karl
23- Carl Czerny
24- The distant loved one
25- Mass in D
26- Franz Schubert
27- Heinrich Anschutz
28- Franz Grill Parzer
29- Wahring

 

 

 

************************************************************

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 21:54  توسط موسیقار  |